دانلود رمان رکسانا اثر م.مودب پور

بخشی از این رمان :

تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی شلوغ حرکت میکردیم. من رانندگی میکردم و مانی کنارم نشسته بود و تکیه ش رو داده بود به شیشه بغل و همونجور که اروم اروم

میرفتیم جلو , با همدیگه حرف میزدیم.

پدر من و مانی, دو تابرادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی کردن.همیشه م با همدیگه شریک بودن. الانم یه کار خونه بزرگ دارن. خونه هامون بغل همدیگه س. دو تا خونه ی دو بلکس بغل هم با حیاط های بزرگ و پرگل و گیاه و درخت که وسط شون دیوار نداره.

من و مانی چند سالی هس که دانشگاه مونو تموم کردیم و تو همون کارخونه کار میکنیم. مادر مانی موقع تولدش فوت کرد و چون باهمدیگه یک سال اختلاف سنی داریم, مادرم اونم شیر داد. عموم بعد از مادر مانی دیگه ازدواج نکرد. زنش رو خیلی دوست داشت.

در حقیقت مادر من مانی رو بزرگ کرد و ما دو تا مثل دوتا برادر بودیم. هرجا که می رفتیم و هر کاری که میکردیم, با همدیگه میرفتیم و با همدیگه میکردیم. یعنی مانی میرفت و من هم دنبالش! یه خورده شیطون بود اما اقاو مهربون و فداکار.

لینک دانلود رمان رکسانا در پایین :

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت ]

5 کاربر از پست مفید niloofar سپاس کرده اند .

mahtab14  (دوشنبه ۰۴ شهریور ۹۲), mina12MINA  (پنجشنبه ۰۵ بهمن ۹۱), nasim.h  (شنبه ۲۹ مهر ۹۱), نورای  (چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۱), وکیل  (یکشنبه ۰۷ آبان ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

منبع: pichak.net

سپاس شده 1,572 در 1,013 پست

حالت من

تعداد امتیازات : 170

م. مودب پور از نویسندگان معاصر فارسی زبان است که فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۷۸ خورشیدی آغاز کرده و در زمینهٔ "رمان" به خلق آثار ماندگاری چون؛ "پریچهر"؛ "یاسمین"،"یلدا"،" گندم"، "رکسانا"، "شیرین" پرداخته*است.

مودب پور از بنیان گذاران سبک "نوشتار عامیانه" است و اولین نویسنده*ای بوده که نوشتار را به مانند گفتار خلق کرد. مودب پور در غالب کتاب*های رمان؛ به مسائل و مواردی از قبیل؛ فقر، فساد، و آمیزه*های اخلاقی، همراه با دستمایه*های طنز و احساسی پرداخته*است.

شاید به جرات می توان گفت که این نویسندهٔ ایرانی، جز اولین فرد یا افرادی بود، که با دستمایه قرار دادن مفهموم "ایدز" قدم در راه آگاهی بخشی افراد جامعه، بخصوص جوانان شد. نوشته*های اون ترکیبی از طنز، اشک و لبخند است؛ همچنین با خلق دو شخصیت شوخ و جدی، توانسته جای خود را در میان قلب*های خوانندگانش بیابد.

خیلی این کتاب و کتاب یلدا دوست دارم .

اولین کتابی که از مؤدب پور خوندم کتاب یاسمین بود .

واقعا از خوندنش لذت بردم .

حتما بخونید .

هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!

چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!

3 کاربر از پست مفید nasim.h سپاس کرده اند .

ali  (شنبه ۲۹ مهر ۹۱), Eastern girl  (یکشنبه ۳۰ تیر ۹۲), mina12MINA  (پنجشنبه ۰۵ بهمن ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

منبع: pichak.net

توضیح مختصر:

رمان پریچهر یک اثر عاشقانه از مودب پور است. فرهاد پس از اتمام درسش به ایران بر می گردد شرایط مطلوب او برای ازدواج باعث می شود دختران زیادی خواهان ازدواج با او باشند ولی فرهاد دل به دختری بسته که فقط او را در رویا دیده ولی ناگهان می فهمد که او نه یک رویا بلکه واقعیت است فرگل همبازی کودکی او حالا به دختر رویا های بدل شده ولی…

ارسال توسط Admin در ادبیات , رمان , م.مودپ پور در ۹ آبان ۱۳۹۱ و 6,616 views

منبع: behtarin.com

دانلود رمان پریچهر از م.مودب پور (جاوا ،اندروید و pdf)

دانلود رمان پریچهر از م.مودب پور (جاوا، اندروید و pdf)

به دفتر خودم رفتم اما چهره گیرای فرگل از پیش چشمام محو نمی شد. نمی دونم چرا هی دلم میخواست برم با این دختر حرف بزنم! یادم افتاد که طرز کار با تلفن مرکزی رو به او یاد ندادم از خدا خواسته بلند شدم و به دفتر او رفتم.

من- فرگل خانم یادم رفت بهتون طرز کار با این تلفن رو یاد بدم. ببخشید من روی آشنایی قبلی شما رو به اسم کوچیکتان صدا کردم البته جلوی دیگران حتما با نام خانوادگی شمارو صدا می کنم. اشکالی که نداره؟ اینطوری کار بهتر پیش می ره. شما هم هرطوری که راحت هستید من رو صدا کنید. خندید و گفت پس من هم همین کارو می کنم. طرز کار تلفن رو به او یاد دادم و به اتاق خودم برگشتم. خواستم مشغول کار بشم ولی نمی شد. عجب بدبختی بود. اصلا حواسم جمع نمی شد! به خودم نهیب زدم که خجالت بکش! چرا اینطوری شدی؟ ولی بازهم چهره مینیاتوری و ظریف فرگل منو ول نمی کرد. هر بار که نگاهش می کردم چیز زیباتری در چهره اش می دیدم. خلاصه هر طوری  بود تا ساعت ۱ خودم  رو مشغول کردم. وقت ناهار بود . همه حدود ساعت ۱ دست از کار می کشیدند. بیورن رفتم و به فرگل گفتم: فرگل خانم وقت ناهاره. سلف سرویس کارخونه شماره اش اونجا نوشته. زنگ بزنید براتون غذا بیارن دفتر.

فرگل- خیلی ممنون خودم غذا اوردم.

به دفترم برگشتم. من چون تا ساعت ۲ بیشتر در کارخونه کار نمی کردم صبر می کردم تا ناهار رو تو خونه بخورم. بعداز چند دقیقه فرگل در زد و وارد شد و پرسید: شما ناهار نمی خورید؟

لینک‌های دانلود:

منبع: kamyabonline.com

توضیحات:

در زندگی انسان گاهی دیگران سرنوشت را تعیین میکنند. زمانی که به گذشته باز میگردیم به لحظاتی برخورد می کنیم که با یک اتفاق ساده،دیگران توانسته اند زندگیمان را دگرگون کنند.

این داستانی است از یک زندگی.

مسافرین محترم ورود شما را به خاک ایران خوش امد میگویم.ساعت 20.30 دقیقه به وقت تهران است . هوا ، هفده درجه بالای صفر و بارانیست.امیدوارم از پرواز لذت برده باشید لطفا در جای خود نشسته و کمربند را ببندید.آرزوی مجدد شما را داریم.

هومن – دیگه پامو تو این بشقاب پرنده نمیزارم .اسمش رو باید می ذاشتند شرکت هواپیمایی اتو معلق! خیلی خوب ازمون پذیرایی کردند که آرزوی دیدار مجددمون رو هم دارند؟!

دانلود با لینک مستقیم:

(دقت کنید همه ی حروف کوچک وارد شود)

» برای مشاهده ی فهرست کامل کتاب های سایت اینجا را کلیک کنید.

» برای مشاهده ی راهنمای دانلود اینجا را کلیک کنید.

» برای جستجوی کتاب های سایت اینجا را کلیک کنید.

» برای دریافت تمام کتاب های سایت به صورت پستی اینجا را کلیک کنید.

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 15 آبان ماه، 1391 توسط yahya

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

منبع: readbook.ir

عبارات مشایه
مطالب مرتبط :